حکايت

  فقيرى وارسته و آزاده ، در گوشه اى نشسته بود. پادشاهى از كنار او گذشت . آن فقير بر اساس اينكه آسايش زندگى را در قناعت ديده بود، در برابر شاه برنخاست و به او اعتنا نكرد.پادشاه به خاطر غرور و شوكت سلطنت ، از آن فقير وارسته رنجيده خاطر شد و گفت : اين گروه خرقه پوشان لباس پروصله پوش  همچون جانوران بى معرفتند كه از آدميت بى بهره مى باشند.

وزير نزديك فقير آمد و گفت : اى جوانمرد! سلطان روى زمين از كنار تو گذر كرد، چرا به او احترام نكردى و شرط ادب را در برابرش بجا نياوردى ؟

فقير وارسته گفت : به شاه بگو از كسى توقع خدمت و احترام داشته باش ‍ كه از تو توقع نعمت دارد. وانگهى شاهان براى نگهبانى ملت هستند، ولى ملت براى اطاعت از شاهان نيستند.

پادشه پاسبان درويش است

گرچه رامش به فر دولت او است 

گوسپند از براى چوپان نيست

بلكه چوپان براى خدمت او است

يكى امروز كامران بينى

ديگرى را دل از مجاهده  ريش

روزكى چند باش تا بخورد

خاك مغز سر خيال انديش

فرق شاهى و بندگى برخاست

چون قضاى نوشته آمد پيش

گر كسى خاك مرده باز كند 

ننمايد توانگر و درويش

سخن آن فقير وارسته مورد پسند شاه قرار گرفت ، به او گفت : حاجتى از من بخواه تا برآورده كنم .

فقير وارسته پاسخ داد: حاجتم اين است كه بار ديگر مرا زحمت ندهى .

شاه گفت : مرا نصيحت كن .

فقير وارسته گفت :

درياب كنون كه نعمتت هست به دست

كين دولت و ملك مى رود دست به دست 

به یاد حسین

«اى حسين » ...

تو كلاس فشرده تاريخى .

كربلاى تو، مصاف نيست

منظومه بزرگ هستى است ،

طواف است.

پايان سخن

پايان من است

تو انتها ندارى ...

خنده

 

                               

میدجان-اولین روز دبستان بازگرد

به بهانه آغاز ماه مهر  و مهربانی

 

اولین روز دبستان بازگرد

   کودکی ها شاد و خندان باز گرد
  باز گرد ای خاطرات کودکی
  بر سوار اسبهای چوبکی
  خاطرات کودکی زیباترند
  یادگاران کهن مانا ترند
  درسهای سال اول ساده بود
  آب را بابا به سارا داده بود
  درس پند آموز روباه و خروس
  روبه مکار و دزد و چاپلوس
  روز مهمانی کوکب خانم است
  سفره پر از بوی نان گندم است 
کاکلی گنجشککی باهوش بود
  فیل نادانی برایش موش بود
  با وجود سوز و سرمای شدید
  ریز علی پیراهن از تن می درید 
تا درون نیمکت جا می شدیم
  ما پر ازتصمیم کبری می شدیم
  پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
  یک تراش سرخ لاکی داشتیم 
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
 دوشمان از حلقه هایش درد داشت
 گرمی دستانمان از آه بود
  برگ دفتر ها به رنگ کاه بود 
مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
 خش خش جاروی با پا روی برگ
  همکلاسیهای من یادم کنید
  باز هم در کوچه فریادم کنید 
همکلاسیهای درد و رنج و کار
  بچه های جامه های وصله دار
  بچه های دکه سیگار سرد
  کودکان کوچک اما مرد مرد 
کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
  جمع بودن بود و تفریقی نبود
 کاش می شد ميشديم باز کوچک 
  لا اقل یک روز کودک می شدیم 
یاد آن آموزگار ساده پوش
  یاد آن گچها که بودش روی دوش
  ای معلم  هم نام و هم یادت به خیر
  یاد درس آب و بابایت به خیر
  ای دبستانی ترین احساس من
  بازگرد این مشقها را خط بزن

مدرسه قدیمی روستای میدجان

دبستان ميدجان

روستای میدجان روستای آبادی که رو به ویرانی است

روستای میدجان روستای آبادی که رو به ویرانی است

   روستای میدجان با فاصله ۸۰ کیلومتری (۵۰مایلی)از نور آبادممسنی در شمال غربی شهرستان ممسنی((با مختصات جغرافیایی ۵۱.۱۸ درجه شرقی و ۳۳.۱۴ شمالی                                              (Coordinates: 30°33'14"N   51°18'54"E)) در كنار کوه زرآورد  و بين دو رودخانه با باغات و شالیکارها و جنگلهاي پر پشت بلوط و مملو ازدرختان وحشي ديگر ، واقع شده است.

روزگاري نه چندان دور كساني كه از كنار روستاي میدجان(میدگون)مي گذشتند،شاهد روستاي آبادي بودند كه قريب به ۱۵۰ خانوار در آن سكونت داشتند.همچنين به دليل وجود امامزاده عبذالله(ع) در اين روستا و داشتن مردمي خونگرم و ميهمان نواز به مركزيت روستاهاي اطراف تبديل شد. مردم منطقه چنان اعتقاد و باوري به امامزاده عبدلله داشتند كه در موقع ييلاق و قشلاق خيلي از اموال و دارايي خود را در محوطه امامزاده مي گذاشتند و با خيالي راحت كوچ مي كردند. از طرفي هر وقت جنگ و نزاعي مي شد از اين مكان مقدس براي رفع كدورت و آشتي استفاده مي شد .حتي  سارقان اموال وقاتلان جان مردم همين كه به اين مكان مي آمدند به جرم خود اعتراف مي كردند.به هر حال از ديدگاه جامعه شناسي كاركردي ،اين مكان كاركردهاي زيادي براي مردم منطقه داشت.لازم به ذكر است كه مردان و زنان با تحصیلات دانشگاهی زیادی در اين روستا پرورش يافته اند.

حال سوال اساسي اين است كه چرا اين روستاي آباد هم اينك به ويرانه اي تبديل شده است؟

به نظر مي رسد عوامل ذيل از مهمترين دلايل  بي توجهي به اين روستا و روستاهاي همجوار باشد:

1-نبود راه ارتباطي :راهها و جاده ها در هر منطقه و در هر کشوري بمنزله شريان و شاهرگ حياتي آن به حساب مي‌آيد. وجود راه‌ها باعث پويايي و تحرك هر منطقه مي‌شود و اين تحرك به نو به خود باعث توسعه و بهبود اقتصادي مي‌شود و با توجه به روند توسعه روز افزون كشور‌ها، اهميت راه‌ها روز به روز افزون شده است. اهميت راهها و شبکه ارتباطي و مواصلاتي در هر منطقه يا کشور از جمله مباحثي است که نمي توان از نقش آن در فرايند توسعه صرف نظر کرد. راهها به لحاظ نقش مؤثر و سازنده ايي كه در زمينه هاي اقتصادي ، اجتماعي ، فرهنگي و حتي سياسي دارند از اهميت بسزايي برخوردار مي باشد. به زبان ساده تر بايد گفت راهها در طول تاريخ تمدن بشري نقش عمده اي در امر توسعه اقتصادي سرزمين ها از ديدگاه اقتصاد كلان داشته ودارند. میدجان به لحاظ انزواي جغرافيايي و قرار گرفتن در بين كوههاي صعب العبور وبي توجهي ويا كم توجهي مسولين امر سالهاي متمادي در تاريخ پرفراز و نشيب خود محروم از اين امر مهم بوده است.

2)-مهاجرت بي رويه مردم به شهرهاي اطراف:با وجود داشتن زمين هاي مرغوب و پتانسيل بالا جهت فعاليت هاي كشاورزي ودامداري به دليل نبود  راه ارتباطي ودر نتيجه عدم امكانات رفاهي و آموزشي مردم روستاهاي اين منطقه به شهر هاي اطراف مهاجرت نمودند.براي مثال جمعیت روستا در سالهای اخیر از رشد منفی برخوردار می باشد.

3)-مسايل اجتماعي و فرهنگي:ازقديم گفته اند حرمت امامزاده را متولي آن نگه مي دارد،با كمال تأسف بايد گفت ساكنين روستا به علت مسائل جزئي و گاه بي اهميت دچار نوعی تفرقه شده اند كه که این خود یکی از دلایل اصلی عقب افتادگی روستا می باشد.

راههاي برون رفت از وضعيت موجود:

الف)-تسريع در روند احداث و آسفالت نمودن جاده ارتباطي

ب)-ايجاد مكان هاي آموزشي وبهداشتي و مخابراتي : با توجه به نبود مدرسه راهنمایی و دبیرستان و همچنین امکانات بهداشتی مناسب  نسل جدید هیچ گونه تمایلی برای ماندن در روستا را از خود نشان نمی دهند و اغلب برای  ادامه تحصيل فرزندان خود به شهرهای همجوار مهاجرت نموده اند.

ج)-رونق بخشیدن به بخش کشاورزی: از مهم ترین پتانسیل های موجود در روستا  بخش کشاورزی است که می توان با تخصيص اعتبارا ت ویژه از طرف دولت باعث ایجاد اشتغال  و درآمدزایی اهالی روستا گردید.

د)- تبليغ وبرگزاري همايش و استمداد از خيرين و همه كساني كه خواهان توسعه و آباداني منطقه هستند ؛بخصوص احداث وتسريع در بازسازي بناي امامزاده كه چنانچه اين مهم صورت گيرد،موجبات مشاغل جانبي و مكاني بسيار زيبا وجذاب براي سياحت و زيارت خواهد شد.روستای میدجان منطقه اي است بسيار زيبا و خيال انگيز و بكر با مواهب خدادداي كه هركس دوست دارد به اين ديار سفر نمايد.

۴)-نكته آخر اينكه سرمايه گذاري در اين منطقه و ايجاد زير ساختهاي روستائي بخصوص جاده مناسب و كمك به احداث و مرمت بناي امامزاده و فراهم نمودن شرايط لازم جهت جذب توريسم و اشتغال و در نهايت عاملي مهم براي مهاجرت معكوس،از احداث كارخانه پتروشيمي و سيمان كه به محيط زيست و سلامت جامعه ضرر مي رسانند بسي مهمتر است.كمك به توسعه و آباداني اولي موجب پر شدن ريه هاي انسان از اكسيژن معنويت و دومي با عث پر شدن ريه هاي انسان از گرد و غبار است. 

به اميد آباداني و سرسبزي همه جاي ايران عزيز

شهید رحمان میدجانی

شهید رحمان میدجانی

 

پیکر مطهر شهید رحمان میدجانی 17 ساله، تا 12 سال پس از شهادت، از نظرها پنهان بود.

 

شهید دانش‌آموز «رحمان میدجانی» در سال 1347 در روستای میدجان متولد شد.

شهید میدجانی دوران ابتدایی را با موفقیت به پایان رساند و پس از آن به علت نبودن مدرسه راهنمایی در روستا، برای ادامه تحصیل به شهر رفت.

وی با توجه به علاقه‌ای که به امام‌(ره) و کشورش داشت، پس از پایان دوره راهنمایی، در تابستان 1362 به جبهه رفت و بعد از 3 ماه فعالیت و جانفشانی در جبهه، به دیار خود برگشت ولی همچنان فکر جبهه با او همراه بود.

شهید میدجانی برای بار دوم در سال 1364 یعنی زمانی که در پایه دوم دبیرستان بود به جبهه اعزام شد و در حالی که 19 روز بیش‌تر از اعزام وی به جبهه نگذشته بود، به مقام رفیع شهادت نایل شد.

پیکر مطهر این شهید دانش‌آموز تا 12 سال بعد از تاریخ شهادتش، مفقود بود تا این که در سال 1376پیکر وی پیدا و به شهر یاسوج منتقل شد.

مردم شهید پرور این خطه نیز این گوهر گرانقدر در گلزار شهدای یاسوج به خاک سپردند.

ياد و خاطره آن شهيد همیشه جاويد گرامی باد.

حديث روز

امام رضا عليه السلام:

 

دوست هر كس عقل او ، و دشمنش جهل اوست.

دوستی

دوستی

دل من دير زمانی است كه می پندارد :

« دوستی » نيز گلی است ؛

مثل نيلوفر و ناز ،

ساقه ترد ظريفی دارد .

بی گمان سنگدل است آنكه روا می دارد

جان اين ساقه نازك را

                       - دانسته-

                          بيازارد !

 

در زمينی كه ضمير من و توست ،

از نخستين ديدار ،

هر سخن ، هر رفتار ،

دانه هايی است كه می افشانيم .

برگ و باری است كه می رويانيم

آب و خورشيد و نسيمش « مهر » است

 

گر بدانگونه كه بايست به بار آيد ،

زندگی را به دل‌انگيزترين چهره بيارايد .

آنچنان با تو در آميزد اين روح لطيف ،

كه تمنای وجودت همه او باشد و بس .

بی‌نيازت سازد ، از همه چيز و همه كس .

 

زندگی ، گرمی دل های به هم پيوسته ست

تا در آن دوست نباشد همه درها بسته ست .

 

در ضميرت اگر اين گل ندميده است هنوز ،

عطر جان‌پرور عشق

گر به صحرای نهادت نوزيده است هنوز

دانه ها را بايد از نو كاشت .

آب و خورشيد و نسيمش را از مايه جان

خرج می بايد كرد .

رنج می بايد برد .

دوست می بايد داشت !

 

با نگاهی كه در آن شوق برآرد فرياد

با سلامی كه در آن نور ببارد لبخند

دست يكديگر را

بفشاريم به مهر

جام دل هامان را

                مالامال از ياری ، غمخواری

بسپاريم به هم

 

بسراييم به آواز بلند :

- شادی روی تو  !

                      ای ديده به ديدار تو شاد

باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست

تازه ،

        عطر افشان

                   گلباران باد .

سلام بر تابستان

سلام بر تابستان و تمام خاطرات زیبایش

همیشه آرزو داشتیم دوباره مدرسه ها تمام بشه و تابستان از راه برسه  و بازی و شادی از راه برسه و اما چه زیبا بود ................. 

 دشت هايي چه فراخ كوه هايي چه بلند
در گلستانه چه بوي علفي مي آمد؟
من دراين آبادي پي چيزي مي گشتم پي خوابي شايدپي نوري
‚ ريگي ‚ لبخندي
كه صدايم مي زد پاي ني زاري ماندم باد مي آمد
گوش دادم چه كسي با من حرف مي زد ؟ سوسماري لغزيد
راه افتادم يونجه زاري سر راه بعد جاليز خيار ‚ بوته هاي گل رنگ و فراموشي
خاك لب آبي گيوه ها را كندم و نشستم پاها در آب من چه سبزم
امروز و چه اندازه تنم هوشيار است نكند اندوهي ‚ سر رسد از پس كوه چه كسي پشت درختان است ؟
هيچ مي چرد گاوي در كرد ظهر تابستان است
سايه ها مي دانند كه چه تابستاني است
سايه هايي بي لك گوشه اي روشن
و پاك كودكان احساس! جاي بازي اينجاست
زندگي خالي نيست مهرباني هست سيب هست ايمان هست
آري تا شقايق هست زندگي بايد كرد در دل من چيزي است
مثل يك بيشه نور مثل خواب دم صبح
و چنان بي تابم كه دلم مي خواهد بدوم
تاته دشت بروم تا سر كوه دورها آوايي است

 تقدیم به تابستان

میدجان سرزمین تاک های سربه زیر

 آب و خاک دو واژه ای  مقدسی است که نمی توان آن را به هیچ وجه فراموش کرد .  آب و خاکی که وجودمان را با آن سرشته اند تا با ابدیت پیوند خورده و در مختصات تاریخ جاودانه بمانیم .

آب و خاکی که تاک هایش در دل کوه و سنگ جاودانه ندای بودن را سر می دهند تا نشانی      را از نیا کانمان  به ما گوش زد کنند و نگذاریم که این تاک ها به دست غارتگر زمان به باد فراموشی سپرده شوند.

میدجان سرزمین تاکها و انارهای ترش مزه ای است که هیچ گاه طعم شیرین آنها را نچشیده ایم و کودکان سرزمین خاطراتمان را از طعم شیرینی آنها محروم ساخته ایم.

میدجان سرزمین تاکهای سر به زیری است است که  هیچ گاه نگذاشیم  یک دل سیر آب بنوشند و همچنان در حال خشکیدن  هستند.

میدجان سرزمین یادها و خاطره ها

میدجان نامی است آشنا اما غریب در اذهان مردمان بخش وسیعی از جلگه ممسنی و  زاگرس نشینان بویراحمد  . نامی که تداعی کننده هوشمندی مردمانی است که در حافظه تاریخی این سرزمین به ثبت رسده و یادگار ارزشمندی است برای نسلهای آینده.

 

 

 میدجان در فاصله ۸۰کیلومتری از شهر نور آباد ممسنی و  در شمال غربی این شهرستان  در بخش سورنا از توابع شهرستان رستم قرار دارد . طبیعت زیبای این روستا یکی از زیباترین شاهکارهای خالق هستی است که به حق در صورت داشتن امکان راه ارتباطی مناسب و توسعه زیر ساختهای عمرانی ُ این منطقه می تواند به عنوان یک قطب مهم گردشگری و تفریحی در شهرستان ممسنی و رستم باشد. به رغم  کمبود امکانات ُ فقر مالی و عدم توسعه عمرانی و بهداشتی اهالی این روستا  توانسته اند در زمینه تحصیل علم به عنوان یک الگو در منطقه باشند به طوری که به نسبت جمعیت کم خود از لحاظ تحصیلات دانشگاهی  می توان گفت در رتبه بسیار بالایی در کشور قرار دارند.یعنی از جمعیت  ۱۰۰۰نفری این روستا نزدیک به ۴۰۰ نفر دانشگاهی در در مقاطع مختلف دانشگاهی(phd,ms,ma و پزشکی و کارشناس های مختلف و...)  فارغ تحصیل شده اند.

آثار و ابنیه تاریخی به جا مانده از گذشته بیانگر قدمت چند هزار ساله این روستا می باشد

هموطنان عزیز عیدتان مبارک

 

نوروز ؛ عيد عاشقان

 

بوي بهار، دلواپسي ماهي قرمز كوچك در تنگ بلور، رويش سبزينه‌هاي جوان، تدارك براي سفره هفت‌سين، خانه تكاني، دغدغه‌ها و دردسرهاي پايان سال، حس غريبي كه پيش از تحويل سال پيش مي‌آيد و ... همه و همه گواهي مي‌دهند كه نوروز ـ اين آيين پاسداشت پارسايي و خوبي و پاكي ـ هنوز زنده است.

نوروز از آن دست آيين‌هايي است كه با فرهنگ ايراني زاده شده است. ريشه‌اي در آسمان و ريشه‌اي در زمين دارد و ريشه‌هايي در اسطوره‌ها و تاريخ اين مرز و بوم و ريشه‌اي در روح و منش زندگي مردمان ايران زمين. مردمي كه هزاران سال است با سربلندي در اين سرزمين اهورايي زيسته‌اند و در طي اين تاريخ بلند و با همة كاميابي‌ها و ناكامي‌ها هرگز نوروز را از ياد نبرده‌اند و اين نمود جاودانگي و بازآفريني و نوزايي را با همه وجود پاس داشته‌اند. رسمي كه با خود اميد و شوق و زيبايي و انديشه و تاريخ و اسطوره را همراه دارد و با گذشت از هزار توي زمان، هزاران سال برپا ايستاده و گذشت روزگاران از شادابي و طراوت آن هرگز نكاسته است.

اما نوروز چيست و راز مانايي آن برفراز قرون و اعصار چه مي‌تواند باشد؟

بنابر مدارك و شواهد تاريخي اولين قومي كه بر ايران وارد شدند و در آن سكني گزيدند آريايي‌ها بودند. آريايي‌ها مردمي متمدن بودند و از همان ابتدا زندگي سامانمندي داشته و پايبند به انجام مراسم و آيين‌هاي مذهبي خويش بودند. آنان داراي خدايان مختلف از جمله ايندرا، وارونا و ميترا بودند كه هر يك به خصلتي خاص شناخته مي‌شدند. در چنين سرزميني دين زرتشت ظهور كرد. با ظهور زرتشت در اين سرزمين اساطيري بسياري از آداب مردمان تغيير يافت. برخي از اين مراسم حفظ شد و برخي به فراموشي سپرده شد. دين زرتشت نيز به نوبه خود برخي از مراسم جديد را در سرزمين ايران به رونق انداخت كه بيشتر آنها مطابق با تقويم طبيعت و تحول روزها و ماهها و فصول سال بود. يكي از اين جشن‌ها كه اهميت بسزايي داشت جشن سال نو يا " نوروز " بود.

در مورد پيدايش و نامگذاري نوروز علت‌هاي گوناگوني از سوي انديشمندان ذكر شده است. ابوريحان بيروني در اين باره بر اين عقيده است كه " چون جمشيد براي خود تخت ساخت، در اين روز بر آن سوار شد و ... گويند نيشكر را جمشيد در اين روز پيدا كرد و دستور داد از آن شهد و شكر ساختند و مردم آن را براي هم هديه فرستادند. "

همچنين در " مروج الذهب " آمده است: " به دوران جمشيد سرما و طوفان ايران را فرا مي‌گيرد و سه سال به درازا مي‌كشد و در پايان سه سال و در آغاز بهار، سرما و طوفان به پايان مي‌رسد و به شادي آن جشن بزرگي برپا مي‌شود كه نوروز مي‌نامند. "

به عقيده " استاد مهرداد بهار " در كتاب " اساطير ايراني " ، نوروز را مي‌توان به روزگاراني منسوب داشت كه اقوام ايراني و هندي خورشيد را ايزدي بزرگ مي‌شمردند و در اين روز آيين‌هاي ويژه مذهبي به جاي مي‌آوردند. بنابر نوشته كتب پهلوي نيز نخستين پادشاه، كيومرث، در نوروز بر تخت نشست و تاج بر سر نهاد و بعدها جمشيد سنت او را تجديد كرد.

در لغت نامه دهخدا آمده است كه خداي تعالي در اين روز (نوروز) عالم را آفريد و هر هفت كوكب در اوج تدوير بودند.

بنا به متون كهن در زمانهاي دور، غير از ايرانيان، بابلي‌ها و فينيقي‌ها نيز مراسمي شبه نوروز داشته‌اند. بابلي‌ها به نام " روز سال " مراسمي داشتند. اين روز اغلب در اعتدال ربيعي واقع مي‌شد و به مناسبت آغاز بهار و بيداري طبيعت بعد از سكون و خواب زمستاني جشني بر پا مي‌گرديد. مراسم فينيقي‌ها نيز " آدونيس " نام داشت و از مشخصات جشنهاي آدونيس اين بود كه در آغاز بهار برپا مي‌شد و در آن روز در ظرفهاي گلدان مانند، بذرهاي سبزي مي‌افشاندند و سبز مي‌كردند و اين مراسم هنوز بين مسيحيان قبرس معمول است كه مراقبت آن سبزه و آب پاشيدن به آن ويژه دوشيزگان است.

نوروز يكي از شاديهاي هزاران ساله و بزرگترين جشن همبستگي ملي است كه نماينگر اصالت، هويت و جاودانگي و نشاني از روح سترگ ملت ايران است. اگر چه ايران همواره مورد يورش اقوام بيگانه و ستمگر و خودكامه بوده است اما هيچگاه چراغ جاويدان نوروز در آن به خاموشي نگراييده است و چنين است كه از ديرباز نوروز به عنوان روز شادي از كوههاي قفقاز تا كرانه‌هاي جنوبي خليج هميشه فارس در بحرين و عمان، و از بخارا و سمرقند تا درياي هند و مديرانه شناخته مي‌شده است. حتي اعراب نيز مدتها نوروز را به نام فيروز ناميده و مراسمي در اين روز برپا مي‌كردند و اينچنين بود كه نه دشمني عباسيان و نه خصومت امويان و نه حكومت اسكندر مقدوني نتوانست بر برگزاري مراسم نوروز خللي وارد كند.

البته بي‌شك نوروز همواره رنگ و بوي مذهبي داشته و در طول تاريخ هر زمان در كنار يك دين و آيين قرار داشته است. يك زمان در آيين زرتشت با نغمه‌هايي از اوستا همراه بوده و پس از ظهور اسلام هم نوروز با آيات قرآن آغاز شده است. با ورود اسلام به سرزمين پهناور ايران پيوندي خجسته ميان اين دو حاصل شد كه ثمره آن تأثير متقابل اسلام و دين زرتشت بر هم بود. همانگونه كه اشاره شد زرتشتيان در هنگام نو شدن سال اوستا را قرائت كرده و اعتقاد داشتند با اين كار ديوها از خانه رانده مي‌شوند و اكنون مسلمانان ايران در هنگام تحويل سال به تلاوت قرآن مي‌پردازند. زرتشتيان در هفته واپسين اسفند ماه بر سر مزار در گذشتگان شمع روشن مي‌نمودند و امروزه ايرانيان مسلمان در آخرين پنجشنبه سال به زيارت اهل قبور مي‌روند. زرتشتيان بر سر مزارها غذا مي‌نهادند تا مردگان از آنها استفاده كنند و امروزه در واپسين پنجشنبه سال براي شادي ارواح ميوه و خرما بين مردم خيرات مي‌شود. در همين زمينه " مجلسي " در بحارالانوار مي‌نويسد " در تقارن نوروز با ايام سعيد رواياتي آمده است. مانند تقارن نوروز با مبعث حضرت محمد (صل الله عليه و آله) يا واقعة غدير خم كه حضرت محمد (ص) حضرت اميرالمؤمنين علي (عليه‌السلام) را به جانشيني خود به مسلمانان معرفي كرد كه اين روز مطابق با روز اول فروردين بود " .

از ديگر آيين‌هايي كه هنگام سال نو هم اكنون در بين ايرانيان مرسوم است مي‌توان به اين موارد اشاره داشت: پاكيزه ساختن خانه و كاشانه (هنگام نو شدن سال همه چيز و همه كس مي‌بايست پاك باشند)، روشن كردن شمع به ياد افروختن آتش‌هاي مقدس در روزگاران گذشته و چيدن سفره هفت سين كه نمادي از تقّدس عدد هفت نزد ايرانيان مي‌باشد. قبل از تحويل سال نو سفره هفت سين گسترده مي‌شود و افراد با سيمايي گشاده و پاك و پاكيزه، به دور از آلايش‌هاي اهريمني به گرد سفره هفت سين كه در آن قرآن، آئينه، تنگ بلورين آب همراه ماهي، تخم مرغ رنگي، شمع و در كنار آن به ميمنت و خوش يمني عدد مقدس هفت، هفت عنصري كه با حرف " س " شروع مي‌شود مثل: سيب، سنجد، سير، سركه، سمنو، سبزه و سكه قرار دارند جمع مي‌شوند. سنت ديد و بازديد بخصوص رفتن كوچكتر‌ها به ديدار بزرگان، رسم عيدي دادن و گرفتن، كاشت دانه‌هاي غلات به عنوان سبزه ـ نمادي از سبزي و طراوت بهار ـ هم رسومي هستند كه از گذشتگان به ما رسيده‌اند و هنوز در جريان هستند. شب سال نو از تشريفات مخصوص برخوردار است و در اطعام شب عيدي سبزي و ماهي اغلب ديده مي‌شود و به اميد خير و بركت تناول مي‌گردد.

بسياري هنوز هم معتقدند كه در هنگام تحويل سال سرنوشت يكسال آينده رقم زده مي‌شود و در هنگام نو شدن سال ماهي تنگ‌ بلور بي‌حركت مي‌ايستد. در هنگام گذشت آخرين دقايق سال مردم به دعا و راز و نياز با معبود مشغول مي‌شوند و عقيده بر آن است كه فرد به هر كاري كه مشغول باشد تا پايان سال به آن كار مي‌پردازد و براساس اين اعتقادات عده‌اي سكه زرّين به دست گرفته يا بر سبزه، آئينه يا آب زلال مي‌نگرند. لحظات تحويل سال هميشه با پيدايش حالتي غريب و دلهره‌اي شيرين همراه است و با زمزمه دعاي منسوب به ائمه اطهار (عليهم السلام) كه يا مقلب القلوب و الابصار ... سال تحويل مي‌گردد و چنين است كه ما نوروز را كه تقارن زيبا و پر شكوه هر آنچه نيكي و نيكبختي است گرامي مي‌داريم.

نوروز موسم نو شدن طبيعت و آغاز فصل زايش و طراوت است. باشد كه ما نيز به حرمت اين نوزايي جهان، دل را از غبار هر چه غم و قهر و كينه و دشمني و اهريمني است بزداييم و با خود عهد بنديم كه در سال نو از هر چه زشتي و كژي است دوري جوئيم و با دست‌گيري از محرومان و نيازمندان آنان را نيز در شادي هنگامه نو شدن سال با خود شريك گردانيم و آرزويمان براي يكديگر چنين باشد كه:

سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت بادت اندر شهرياري برقرار و بر دوام

سال خرّم فال نيكو مال وافر حال خوش اصل ثابت نسل باقي تخت عالي بخت رام

اسلام و عيد نوروز

اسلام و عيد نوروز

نوروز واژه‌اي است مركب از دو جزء كه روي هم به معناي روز نوين است و بر نخستين روز از نخستين ماه سال خورشيدي آن گاه كه آفتاب به برج حمل انتقال مي‌‌‌يابد گذارده مي‌شود. و اصل پهلوي اين واژه نوك روچ يا نوك روز بوده است.

بيروني در تعريف نوروز نقل مي‌كند "نخستين روز است از فروردين ماه و از اين جهت روز نو نام كردند، زيرا كه پيشاني سال نو است و آنچه از پس اوست از اين پنج روز همه جشن‌هاست."

مورخين و محققان درباره جايگاه نوروز با هم اختلاف دارند. به نظر مي‌رسد آريائي‌ها از مهاجرت به فلات ايران و هم مرز شدن با تمدن ميان‌رودان سال را به دو قسمت تقسيم مي‌‌كردند كه هر يك با انقلابي شروع مي‌شد و دو جشن نوروز و مهرگان سرآغاز اين دو انقلاب بودند. يعني هنگام انقلاب تابستاني جشن نوروز گرفته مي‌شد و زمان انقلاب زمستاني جشن مهرگان پاس داشته مي‌شد. برخي معتقدند كه جشن نوروز و مهرگان جشني بوده‌ است كه در ايران قبل از ورود آريائي‌ها وجود داشته است و اقوام قبل از آريائي‌ها كه در فلات ايران ساكن بوده‌اند به آن عمل مي‌كرده‌اند.

برای دیدن متن کامل روی ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه نوشته

فروشگاه ثامن الحجج (ع)

فروشگاه ثامن الحجج (ع)

فروش کلی و جزئی لوله ، آب ، گاز، پولیکا و لوازم بهداشتی ساختمان

با مدیریت برادران زارع

۰۹۱۷۷۴۱۷۶۸۷ 

عید ولایت

عید غدیر

 

ای علی تو نشان هدایت این امتی؛ هر که تو را دوست بدارد ، رستگار شود و هر که تو را دشمن بدارد ، به هلاک افتد.    پیامبر اکرم (ص)

ولایت علی بن ابی طالب (ع) ولایت خدا و محبت او عبادت خدا و پیروی از او فریضه ای از جانب خدا است . پیامبر اکرم (ص)

هر که من مولای اویم پس علی مولای او است .  پیامبر اکرم (ص)

روز غدیر خم برترین عید امت من است .  پیامبر اکرم (ص)

خداوند پس از غدیر خم برای کسی حجت و عذری باقی نگذاشت .  حضرت فاطمه زهرا (س )

نگاهی به آمار انتخابات ریاست جمهوری نهم

رقابت آقای هاشمی وآقای احمدی نژاد

 

 

 

 

نگاهی به آمار انتخابات ریاست جمهوری نهم

برای مشاهده متن کامل روی ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه نوشته

سلام وطن

به نام خالق زیبائیها

بهار به تمام زیبائیهایش در پس خاطرات زیبای کودکی راهش را گم می کند .

نگذاریم که یادها و خاطره هایمان در هیاهویی از هیچ گم شود

دیروزمان را به خاطر بسپاریم

اگر در انتظار فردایی بهتر هستیم

به حرمت رنجهای دیروزمان ، امروزمان را قدر بدانیم

و به یاد داشته باشیم:

گاهی وقتها

یا شاید همین الان

لازم است دوباره  همسایه کودکیمان شویم تا به رسم کودکی

 بتوانیم :

خوشی و ناخوشی روزگار را با هم تقصیم کنیم

 به خوبی همدیگر را ببینیم و بفهمیم

و با دلی بی کینه با هم باشیم

و به یاد داشته باشیم:

گاهی وقتها لازم است به خودمون بیاییم  و نگذاریم قدم به راههای بی بازگشت بگذاریم.

 

تقدیر و تشکر

از دوست عزیز و گرانقدری که شعر زیبای  ای دبستانی ترین احساس من  را برایمان ارسال نمودند کمال و تقدیر و تشکر بعمل می آید .

 

منتظر نظرات و مطالب همه شما خوبان هستیم

ای دبستانی ترین احساس من


 اولین روز دبستان بازگرد

   کودکی ها شاد و خندان باز گرد
  باز گرد ای خاطرات کودکی
  بر سوار اسبهای چوبکی
  خاطرات کودکی زیباترند
  یادگاران کهن مانا ترند
  درسهای سال اول ساده بود
  آب را بابا به سارا داده بود
  درس پند آموز روباه و خروس
  روبه مکار و دزد و چاپلوس
  روز مهمانی کوکب خانم است
  سفره پر از بوی نان گندم است 
کاکلی گنجشککی باهوش بود
  فیل نادانی برایش موش بود
  با وجود سوز و سرمای شدید
  ریز علی پیراهن از تن می درید 
تا درون نیمکت جا می شدیم
  ما پر ازتصمیم کبری می شدیم
  پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
  یک تراش سرخ لاکی داشتیم 
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
 دوشمان از حلقه هایش درد داشت
 گرمی دستانمان از آه بود
  برگ دفتر ها به رنگ کاه بود 
مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
 خش خش جاروی با پا روی برگ
  همکلاسیهای من یادم کنید
  باز هم در کوچه فریادم کنید 
همکلاسیهای درد و رنج و کار
  بچه های جامه های وصله دار
  بچه های دکه سیگار سرد
  کودکان کوچک اما مرد مرد 
کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
  جمع بودن بود و تفریقی نبود
 کاش می شد ميشديم باز کوچک 
  لا اقل یک روز کودک می شدیم 
یاد آن آموزگار ساده پوش
  یاد آن گچها که بودش روی دوش
  ای معلم  هم نام و هم یادت به خیر
  یاد درس آب و بابایت به خیر
  ای دبستانی ترین احساس من
  بازگرد این مشقها را خط بزن

 

ارسال شده توسط   محمدی


شهید رحمان میدجانی

 

 

شهدا در قهقهه مستانه شان عند ربهم یرزقونند .

شهید رحمان میدجانی

و خدایی که در این نزدیکی است

 

وخدایی که در این نزدیکی است........

مرد دستانش را به سوی آسمان دراز کرد و گفت:‌خدایا سلام امشب می خواهم اندکی با تو صحبت کنم. امشب به کسی برای شنیدن نیاز دارم. به کسی برای گوش دادن به نگرانی ها و ترس هایم. خدایا تو خود شاهدی که به تنهایی نمی توانم!

از تو می خواهم تا خانواده ام را در پناه خود حفظ کنی. علی رغم سرنوشتی که برایشان رقم زده ای زندگی را پر از اطمینان و اعتماد نمایی.به من ایمانی عطا کن بدون ترس و واهمه ای تا با لحظه لحظه زندگی ام رو به رو شوم. خدایا از تو سپاس گزارم که به حرفهایم گوش دادی!

آنگاه زمزمه کرد : خدایا با من حرف بزن و سینه سرخی آواز خواند اما مرد نشنید پس دوباره گفت: خدایا با من حرف بزن و آسمان غرشی کرد اما مرد باز هم نشنید،به اطراف نگاهی کرد و گفت:‌بگذار تا تو را ببینم و ستاره ای در آسمان روشن شد و چشمک زد اما مرد ندید و فریاد زد: خدایا معجزه ای به من نشان بده و نوزادی به دنیا آمد اما مرد متوجه نشد،در نا امیدی گریه سر داد و گفت:‌خدایا مرا لمس کن بگذار تا بدانم در این جا حضور داری!

پروانه ای زیبا روی شانه هایش نشست اما او آن را دور کرد مرد فریاد زد که به کمکت نیاز دارم و نامه ای دریافت کرد پر از خبرهای شاد و امیدوارکننده اما او آن را خواند و به کناری انداخت و از آن جا دور شد!

"خدا در همین جاست در همین چیزهای به ظاهر ساده و بی اهمیت. نعمت های خداوند ممکن است آن طور که منتظرش هستید به دستتان نرسد."

روز معلم مبارک

 

عارفان عشق عالم می شوند

بهترین مردم معلم می شوند

عشق با دانش متمم می شود

هر که عاشق شد معلم می شود

 

روز معلم  بر  تمامی معلمان گرانقدر مبارک

دعوت به همکاری

از تمامی عزیزان و دوستداران  فرهنگ ایرانی به ویژه هم ولایتی های مهربون  دعوت می شود مطالب خود را  جهت درج در این سایت با ما در میان بگذارند

 

منتظر حضور سبز همه شما خوبان هستیم

گزیده ای از پند و اندرزهای لقمان حکیم به فرزندش

فرزندم ! از مردم توقع کاری که انجام دادن آن برایشان دشوار است نداشته باش  که در این صورت آن هم نشین از تو متنفر می شود و آن دیگری از تو کناره گیری میکند و در نتیجه تنها و بی مونس می مانی  و چون تنها ماندی سر افکنده و خوار و بی مقدار میشوی .

·       از کسی عذر خواهی کن که عذر خواهی تو را بپذیرد و تو را ببخشد .

·       در انجام کارها ی خود از کسی کمک بگیر که در ازای انجام دادن آن از تو مزد میگیرد زیرا در این صورت شخص همانگونه که کار خود را انجام میدهد ؛ کار تو را انجام میدهد .

برای مطالعه کامل متن  بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.

ادامه نوشته

به خودت بگو: منو بشناس

به خودت بگو: منو بشناس

انسانی در حال تفکر

  

گاهی ما فکر می‌کنیم برای اینکه بتوانیم آدمی باارزش، موفق و مورد تایید دیگران باشیم باید شرایط خاصی داشته باشیم.  مثلا پول زیاد یا خانه ی بزرگی داشته باشیم یا دارای تحصیلات عالیه و موقعیت اجتماعی خیلی خوبی باشیم.

در واقع ما برای باارزش‌بودن‌مان شرط و شروط می‌گذاریم و بنابراین تصور می‌کنیم باید بهتر از اینکه هستیم، شویم و جرأت نمی‌کنیم خودمان باشیم اما برای رسیدن به تمام این آرزوها شرط اول این است که خود واقعی‌مان را بشناسیم و تصویر ذهنی غیرواقعی‌مان را اصلاح کنیم. این تصویر تغییر نمی‌کند، مگر با تمرین و تلاش و رسیدن به خودآگاهی و خودشناسی.

برای آگاهی بیشتر  به روی ادامه مطلب کلیلک کنید.

ادامه نوشته

کودک پنهان ما

 

کودک پنهان ما

کودک درون

تحلیل‌گران رفتار متقابل می‌گویند: «هر کس در واقع سه نفر است.» منظور تحلیل‌گران رفتار متقابل، این است که مردم به سه شیوه می‌توانند عمل کنند، به شیوه والد، به شیوه بالغ و به شیوه کودک. این سه شیوه رفتار ساختار رفتاری فرد را تشکیل می‌دهند.

 

والد: مجموعه‌ای از عقاید ضبط شده و پیشداوری‌هاست. کسی که در حالت والد بسر می‌برد مثل پدر و مادرش یا اطرافیانش مسائل را می‌بیند و مثل آنها احساس و رفتار می‌کند.

بالغ: کامپیوتر انسان است و بر مبنای اطلاعاتی که در خود اندوخته است، عمل می‌کند و طبق برنامه منطقی خویش، محاسبات را انجام می‌دهد. بالغ، عاری از هیجان است و کاملا منطقی است.

کودک: وقتی در این حالت هستیم نه تنها بچه گانه رفتار می‌کنیم بلکه واقعا بچه می‌شویم. در این حالت درست مثل بچه‌‌ها رفتار می‌کنیم و دنیا را مثل بچه‌ها می‌بینیم و به دنیا همچون کودکان واکنش نشان می‌دهیم. در حالت مذکور مثل بچه سه، پنج یا هشت ساله‌ای می‌شویم که فقط عضلات و استخوان‌هایش بزرگ شده‌اند.

برای آگاهی بیشتر  به روی ادامه مطلب کلیلک کنید.

 

ادامه نوشته

شفای کودک درون

کشف کودک درون خود

همه ما در درونمان کودکی داریم،که بخش احساسی و عاطفی وجود ماست.این کودک ،بازیگوش ،شهودی،خلاق و خودانگیخته است . اگرچه اغلب اوقات زیز نقاب بالغه ایی که به چهره می زنیم پنهان می ماند .  اما کلید انس  و الفت در روابط ، شادابی و طراوت در زندگی ، تندرستی و کشف گنجینه های درون و آگاهی از ضمیر نورانی خویشتن ،جملگی در دست های اوست.

بادا به شفای او بشتابیم . این کودک عزیز ، بخش ارزشمند و نازنین وجودتان می باشد و منتظر توجه هشیارانه شما است .

 و در پایان این جمله را به خاطر بسپار ید:

                            درون هر فرد بالغ ،کودکی فریاد می زند:

                                                                      " بگذار نمایان شوم"

برای آگاهی بیشتر  به روی ادامه مطلب کلیلک کنید.

 

ادامه نوشته

و خداوند نیاز را آفرید تا انسان ها سراغی از هم بگیرند...

دست در دست هم دهیم به مهر * * ** میهن خویش را کنیم اباد

 احساس بودن و تلاش برای بودن نیازی است که پروردگار جهان در فطرت و ذات انسانها به ودیعه گذاشته شده است . انسانها در طول حیات بشری  توانسته اند به این نیاز خود در قالبهای گوناگون مانند تمدن سازی ُفرهنگ ُ هنر و ادبیات ُوموسیقی پاسخ دهند تا نسلهای بعدیشان با یک پشتوانه معنوی و فرهنگی به جا مانده از نیاکان خود این احساس بودن را باعمق بیشتری به جهانیان معرفی کنند.

باشد که ماهم از این تجربه تاریخ درس عبرت گرفته و با پرهیز از بی اعتنایی نسبت به موطن اصلی خود سهمی در اعتلای فرهنگ و تمدن زادگاه خود داشته باشیم تا مبادا در فرداهای نزدیک  نسلهای بعد از  ما دچار  نوعی بی هویتی مزمن و لاعلاج گردند. ما می توانیم با بهره گیری از ظرفیتها و پتانسیل های موجود خود در راستای نیل به این مهم گام های ارزنده ای برداریم .  ما برای بودن و اثبات فرهنگ خود و نیاکان خود  نیاز داریم باهم باشیم  تا بتوانیم اداب ورسوم طایفه ای خود راحفظ کنیم .

و خداوند نیاز را آفرید تا انسان ها سراغی از هم بگیرند............

آيا ميدانيستيد که.......

آيا مي دا نستيد:

آيا ميدانستيد که ما بطور متوسط روزانه پنج هزار کلمه صحبت ميکنيم که هشتاد درصدش با خودمان هستد.

آيا مي دانستيد بزرگترين مدرسه دنيا در شهر مونتسوري هندوستان با تعداد بيست و شش هزار و سيصد و دوازده دانش آموز مي باشد.

ادامه نوشته