تلنگر

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد ، نمی خواهم بدانم گوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ، ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازند ،گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یکریز و پی در پی دم گرم خموشش در گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد به دین سان بشکند هر دم سکونت مرگبارم را.

شریعتی

زادگاهم میدجان

من با خاطرات خوش تو زنده ام

دیروز را

امروز را

فردا را

با یاد تو  زنده ام

و هر روزم را در نگاه تو  به یادگار می گذارم.