سیب
سیب
گرفتم سیبی از مادر
که شکل قلب آدم بود
ولی خیلی بزرگ و چاق
تمام آن زیادم بود
به او گفتم که سیبم را
بیا نصفش بکن لطفا
به یاد دوستم هستم
که بازی می کند با من
دلم می خواهد از سیبم
برای او نگه دارم
به من لبخند زد مادر
خوشش آمد از این کارم
بله آن روز سیب من
دو قسمت شد ولی با پوست
چه زیبا بود در دستم
کنار هم دو قلب دوست
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۸۸ ساعت 19:50 توسط reza
|
این وبلاگ جهت اهداف فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی و به صورت مستقل اداره می گردد .