سیب

گرفتم سیبی از مادر

که شکل قلب آدم بود

ولی خیلی بزرگ و چاق

تمام آن زیادم بود

 به او گفتم که سیبم را

بیا نصفش بکن لطفا

به یاد دوستم هستم

که بازی می کند با من

 دلم می خواهد از سیبم

برای او نگه دارم

به من لبخند زد مادر

خوشش آمد از این کارم

 بله آن روز سیب من

دو قسمت شد ولی با پوست

چه زیبا بود در  دستم

کنار هم دو قلب دوست